السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

519

تفسير الميزان ( فارسي )

پيغمبر متقدم ، به آمدن پيغمبر بعد از خود بشارت دهد و به آنچه او مىآورد ايمان آورده ، تصديقش كنند . ديگر اين اهل كتاب را چه مىشود كه به تو اى رسول اسلام ايمان نمىآورند و از كفر به تو چه چيزى مىخواهند ؟ از ظاهر حالشان برمىآيد كه در جستجوى دينند ، آيا در جستجوى دينى غير از اسلامند ؟ با اينكه از قرنها پيش بر آنان واجب شده بود كه به اسلام تمسك جويند . چون اسلام است آن دينى كه پايه و اساسش فطرت است و نيز بر آنان واجب بود ، دينى را بپذيرند كه دليل بر حقانيت آن همان دليلى باشد كه خدا ، تمامى ذوى العقول موجود در آسمانها و زمين و همه صاحبان شعور را محكوم به قبول آن كرده و آن اين است كه همانطور كه در مقام تكوين تسليم اويند ، در مقام تشريع هم تسليم او باشند و جز قانون او را نپذيرند . * ( « وَلَه أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ طَوْعاً وَكَرْهاً » ) * اين همان اسلامى است كه تمامى ساكنان زمين و آسمانها را - كه اهل كتاب هم طايفه اى از ايشانند اهل كتابى كه مىگويند ما تسليم خدا نمىشويم - شامل مىشود . لفظ « اسلم » صيغه ماضى است ، كه ظهور دارد بر اينكه ساكنان زمين و آسمان در گذشته تسليم خدا بوده‌اند ، و اين تسليمى كه در سابق محقق شده تسليمى است تكوينى در برابر امر خدا ، نه اسلام به معناى خضوع بندگى ، مؤيد و بلكه دليل بر اين معنا جمله * ( « طَوْعاً وَكَرْهاً » ) * در آخر آيه است . بنا بر اين جمله * ( « وَلَه أَسْلَمَ » ) * از قبيل مواردى است كه گوينده به ذكر دليل و سبب اكتفاء نموده و نامى از مدلول و مسبب نمىبرد . و تقدير كلام چنين است : « أفغير الاسلام يبغون ؟ و هو دين اللَّه ؟ لان من فى السماوات و الارض مسلمون له منقادون لامره ، فان رضوا به كان انقيادهم طوعا من انفسهم ، و ان كرهوا ما شاءه و ارادوا غيره كان الامر امره و جرى عليهم كرها من غير طوع . » يعنى : آيا غير اسلام را مىجويند ؟ با اينكه اسلام دين خدا است ، چون هر كس كه در آسمانها و زمين است ، تسليم او و منقاد امر اوست . پس اگر به امر او رضايت دهند ، انقيادشان طوعى است از ناحيه خود آنان . و اگر آنچه را خدا مىخواهد كراهت داشته و غير آن را بخواهند امر ، امر اوست و امر خود را به كره جارى مىفرمايد . از اينجا روشن مىشود كه واو در جمله * ( « طَوْعاً وَكَرْهاً » ) * واو تقسيم است ، و مراد از طوع رضايت ايشان به خواسته خدا در مورد خويش است . در صورتى كه خداى تعالى چيزى در باره آنان خواسته باشد كه دوستش بدارند . و مراد از كره اين است كه آنچه خدا در مورد ايشان خواسته ، نخواهند و از آنان كراهت داشته باشند ، نظير مرگ و مير ، فقر و بيمارى ، و امثال آن .